کادوی روز تولد
سلام کوچولوی مامان
این پست رو میخوام اینطوری شروع کنم:
![]()
عزیز مامان میدونی امروز چه روزیه؟؟؟؟؟؟؟
امروز29ابانه...و تولد مامانی.امروز من منتظر کادو بودم...از بابایی ،مادرجون،خاله جونی و دایی جونی..از همه مهمتر منتظر کادو از خدای مهربونم بودم.همیشه به خدا میگفتم روزای تولدم ازش انتظار بهترین کادو رو دارم.
دیشب هم بهترین کادوی عمرمو گرفتم
.
![]()
تو تا دیروز فقط تو دل و قلب مامانی و بابایی بودی وتو بهشت بودی
.ولی از دیشب که شب تولدم بود تو چند قدم نزدیکتر اومدی،میتونم به جرات بگم دارم میشم مامان.کوچولوی من خوش اومدی خیلی خوشحالم که بلاخره قدم روی دل مامانی گذاشتی..
دیشبو میخوام ثبت کنم چون بهترین شب عمرمون بوده تا الان:
باباهی نمیذاشت زیاد بی بی چک بندازم،چون میگفت هوایی میشی و دیگه بیا و درستش کن
ولی بهم اجازه داد، وقتی بی بی چکو گذاشتم مثل همیشه نبود،همیشه سریع قرمز میشد و بعد هم یه خط بالا!!؟
ولی دیشب تا جایی که من حضور داشتم حتی قرمز هم نشد.یه کم مشکوک شدم و به خودم گفتم میرم و 3دقیقه دیگه میام تا سوپرایز بشم.
![]()
اومدم بیرون و دوباره دلم نیومد و رفتم نیگا کردم،یه خط کمرنگ بالا...گفتم منفیه،نشستم رو مبل و به بافتن دستکشم ادامه دادم.یه دفه شوهری رفت دستشویی و گفت دو تا خطه منم گفتم نشونم بده..باباهی گفت ولی با فاصله ست وقتی خودم دیدم نمیدونی چه حالی شدم ......ضربان قلبم شدیییییییید،اشک تو چشام حلقه زد و رو به قبله شدم و سجده شکر بجا آوردم.باباهی هم وقتی از دستشویی اومد اینقد به آسمون و زمین پریدم که داشتم بال در میاوردم
.رو پشت باباهی سوار شدم
!!!!

باباهی هم سوء استفاده کرد و گفت اینم کادوی تولدت از طرف من!!!!!!
امروز صبح هم دوباره بی بی چک انداختم بازم همون حالت بود خط پایین کمرنگ.
من این مطلبو پست میکنم اگه باردار بودم که هیچی اگه هم نبودم پاکش میکنم.
هر کسی وارد این بلاگ میشه و اینو می خونه میخوام برام دعا کنه که نا امید نشم![]()




کادوی روز تولد
